خرید بک لینک

درباره سایت

مدرسه شهید مصطفی خمینی  چابهار

امکانات وب

FreeCod Fall Hafez

-->-->-->

تعبÛx8cر Ø®Ùx88اب

Â
Â

-->-->--> -->-->--> -->-->-->

Ùx81اÙx84 اÙx86بÛx8cاء

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ همينكه رسول اكرم و اصحاب و ياران از مركبها فرود آمدند و بارها را بر زمين نهادند، تصميم جمعيت بر اين شد كه براى غذا گوسفندى را ذبح وآماده كنند. يكى از اصحاب گفت : (( سر بريدن گوسفند با من )) . ديگرى : (( كندن پوست آن با من )) . سومى : (( پختن گوشت آن با من )) . چهارمى : ... رسول اكرم : (( جمع كردن هيزم از صحرا با من )) . جمعيت : (( يا رسول اللّه ! شما زحمت نكشيد و راحت بنشينيد، ما خودمان با كمال افتخار همه اين كارهارا مى كنيم )) . رسول اكرم : (( مى دانم كهشما مى كنيد، ولى خداوند دوست نمى دارد بنده اش را در ميان يارانش با وضعى متمايز ببيند كه براى خود نسبت به ديگران امتيازى قائل شده باشد )) (6) . سپس به طرف صحرا رفت و مقدار لازم خار و خاشاك از صحرا جمع كرد و آورد.

برچسب: گوش به دعاى مادر,در محضر قاضى,درخت خرما, نویسنده: محمد رئیسی تاريخ: سه شنبه 10 بهمن 1391 ساعت: 0:33

صفحه بندی