خرید بک لینک

درباره سایت

مدرسه شهید مصطفی خمینی  چابهار

امکانات وب

FreeCod Fall Hafez

-->-->-->

تعبÛx8cر Ø®Ùx88اب

Â
Â

-->-->--> -->-->--> -->-->-->

Ùx81اÙx84 اÙx86بÛx8cاء

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ قافله چندين ساعت راه رفتهبود. آثار خستگى در سواران و در مركبها پديد گشته بود. همينكه به منزلى رسيدند كه آنجا آبى بود، قافله فرود آمد. رسول اكرم نيزكه همراه قافله بود، شتر خويش را خوابانيد و پياده شد. قبل از همه چيز، همه در فكر بودند كه خود را به آب برسانند و مقدمات نماز را فراهم كنند. رسول اكرم بعد از آنكه پياده شد، به آن سو كه آب بود روان شد، ولى بعد از آنكه مقدارى رفت ، بدون آنكه با احدى سخنى بگويد، به طرف مركب خويش بازگشت . اصحاب و ياران با تعجب با خود مى گفتند آيا اينجا را براى فرود آمدن نپسنديده است و مى خواهد فرمان حركتبدهد؟! چشمها مراقب و گوشها منتظر شنيدن فرمان بود. تعجب جمعيت هنگامى زياد شد كه ديدند همين كه به شتر خويش رسيد، زانوبند را برداشت و زانوهاى شتر را بست و دو مرتبه به سوى مقصد اولى خويش روان شد. فريادها از اطراف بلند شد: (( اى رسول خد! چرا ما را فرمان ندادى كه اين كار را برايت بكنيم و به خودت زحمت دادى و برگشتى ؟ ما كه با كمالافتخار براى انجام اين خدمت آماده بوديم )) . در جواب آنها فرمود: (( هرگز از ديگران در كارهاى خود كمك نخواهيد و به ديگران اتكا نكنيد ولو براى يك قطعهچوب مسواك باشد.

برچسب: داستان یاران غار, نویسنده: محمد رئیسی تاريخ: سه شنبه 10 بهمن 1391 ساعت: 0:12

صفحه بندی